![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان.
شاید بین شما کسانی باشند که صاحب این وبلاگ رو (ز،ص) رو بشناسند. بزرگترین خیانت کاری که من دیدم. کسی که همیشه بخاطرش همه کار کردم ولی اون به یک باره.در یک شب جا گذاشت و رفت. بازم در اینجا پست خواهم کرد. تا کسی رو که همه روزی اون رو به عنوان فرشته میشناختیم هویت ف اش برای همه فاش شود کسی که قرار بود باهاش ازدواج کنم.ولی به یک شبه با یک خواستگار از پیشم رفت با نامردی تمام و هرچه التماس دعا خواهش و ... کردم فایده نداشت.آره.کسی که اینجا بیشتر شما دوستان به اسم صنوبر میشناسیدش. بازم در اینجا پست خواهم کرد تا همه اورا بشناسیم خودش میداند منظورم کیست.ناراحت نشید دوستان با وفا.کاشکی اون هم یکم از غم میاموزید وفا،غم با آن همه نامردیش هرشب به من سر میزند (ز،ص)نامرد ترین نامرد دنیا که نفرینم همیشه پشتشه. دنیا خیلی کوچیکه.یک روزی ما به همدیگه خواهیم رسید روزی که با دیدن اشک های تو کمی آروم میگیرم و شاید اشک های من هم تمام بشود و شاید هم بد تر از تو به حال جفتمون گریه کنم. فقط بدون دنیا دار مکافات
دهانم از تعجب واز است قرار بود ...
چه عاشقانه ... " پرواز " کنیم ... . . . " پر " زد و رفت ... تا من بمانم ... با دهانی که ... از تعجب " واز " است ... میخوای بدونی من الان چه حالی دارم؟ روزگارم را سایه کردند میگویند شب است
آتش برجانم انداختن میگویند تب است آره بخند.بخند تا یک روزی اشکت در بیاد.اون روز روزیه که اشک هایم برای لحظه ای دیگر نمی آیند به چه مي خندي تو؟به مفهوم غم انگيز جدايي؟ به چه چيز؟ به شكست دل من يا به پيروزي خويش ؟ به چه مي خندي تو؟به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد؟يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟به چه مي خندي تو؟به دل ساده من مي خندي كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست؟خنده دار است بخند یادته که ... در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم !! تو فقط دست دادی.. و من.. همه چیز از دست دادم من هر روز تلاش می کنم که در خاطرم بماند، و تو هر روز تلاش می کنی که فراموش کنی،...چه بلاتکلیفند خاطراتمان ☆ نصیحت من به شما دوستانم تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند!! عاشق که شدی کوچ میکنند این حرف ها کمی از حرف دل منه اولين قلم اين دردها به درد دل من نميخورند گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟
مجال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل،
ولی گیرم به فال نیک بگیرم بهار را تقویم
چارفصل دلم را ورق زدم رفتیم و پرسش دل ما بی جواب
ماند
دردهای من دردهای من
نگفتنی دردهای من من ولی تمام
استخوان بودنم انحنای روح من دردهای پوستی
کجا؟ این سماجت
عجیب اولین قلم درد دفتر مرا درد، حرف نیست
در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگه سفید! یه دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی...................... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! و برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش میکشد! عشق تو نوشتنی نیست............................................. در برگه ام کنار آن قطره یه قلب کوچک میکشم! وقت تمام است برگه ها بالا............ آخرین حرف من گرچه جاويدم ولي يك روز فاني مي شوم**راهی ديدار آن دلدار جاني مي شوم |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم فروردین 1390ساعت 0:36 توسط ... صنوبر ... |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من در اضطراب اين لحظه هاي زود گذر ، تمرين شاعري مي كنم.
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1390 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ شده |
|
RSS
|